صفحه اصلی » ,

فراموشیِ ریسک

فراموشیِ ریسک

حافظهٔ جمعی، مسئولیت و اقتصادِ نامرئی در موسیقیِ مستقلِ ایران

چکیده

بخشِ قابل‌توجهی از ادبیاتِ مربوط به موسیقیِ مستقل بر مفاهیمی چون همکاری، همبستگی، کامیونیتی و حمایتِ متقابل تأکید دارد. با این حال، تجربهٔ عملیِ فعالانِ این حوزه نشان می‌دهد که توزیعِ اعتبار در صحنه‌های مستقل لزوماً با توزیعِ ریسک و مسئولیت همخوان نیست. بسیاری از افرادی که بخشِ عمدهٔ هزینه‌های مالی، اجرایی و سازمانیِ تولیدِ فرهنگی را بر عهده می‌گیرند، سهمِ اندکی از اعتبارِ اجتماعیِ حاصل از آن دریافت می‌کنند. این مقاله با اتکا به نظریهٔ میدانِ فرهنگیِ پیر بوردیو، مفهومِ جهان‌های هنریِ هاوارد بکر و ادبیاتِ مربوط به حافظهٔ جمعی و سرمایهٔ اجتماعی، به بررسیِ شکاف میانِ تولیدِ ارزش و بازشناسیِ اجتماعی در موسیقیِ مستقلِ ایران می‌پردازد. استدلالِ اصلیِ مقاله آن است که در بسیاری از کامیونیتی‌های هنری، نتایجِ فرهنگی بیش از فرایندهای تولیدِ آن‌ها دیده می‌شوند و همین امر موجبِ شکل‌گیریِ نوعی فراموشیِ ساختاری نسبت به ریسک و کارِ نامرئی می‌شود.

مقدمه

موسیقیِ مستقل معمولاً نه فقط به‌عنوانِ یک ژانر یا شیوهٔ تولیدِ موسیقی، بلکه به‌عنوانِ شکلی از سازمان‌یابیِ اجتماعی نیز تعریف می‌شود. در این روایت، اعضای یک صحنهٔ مستقل قرار است در غیابِ حمایت‌های نهادی و سرمایه‌های بزرگِ اقتصادی، از طریقِ همکاری و اعتمادِ متقابل امکانِ ادامهٔ فعالیتِ فرهنگی را فراهم کنند.

اما این تصویرِ آرمانی با یک تناقضِ مهم مواجه است. در بسیاری از موارد، کسانی که بیشترین مسئولیتِ اجرایی و مالی را بر عهده می‌گیرند، کمترین میزانِ بازشناسیِ اجتماعی را دریافت می‌کنند. در مقابل، اعتبارِ عمومی عمدتاً نصیبِ کسانی می‌شود که در نقطهٔ نهاییِ تولیدِ فرهنگی قرار دارند؛ یعنی اجراکنندگان، چهره‌های شناخته‌شده‌تر یا صاحبانِ جایگاهِ اجتماعیِ بالاتر در میدانِ موسیقی.

این مقاله تلاشی است برای فهمِ این شکاف.

اقتصادِ نامرئیِ تولیدِ فرهنگی

هاوارد بکر در کتاب جهان‌های هنری استدلال می‌کند که هنر محصولِ نبوغِ فردی نیست، بلکه حاصلِ شبکه‌ای از همکاری‌های اجتماعی است.

یک اجرای موسیقی تنها زمانی ممکن می‌شود که مجموعه‌ای از کنشگرانِ مختلف در فرایندِ تولید مشارکت کنند؛ از موزیسین‌ها و صدابرداران گرفته تا مدیرانِ اجرایی، طراحان، تبلیغات‌چی‌ها، سالن‌ها و برگزارکنندگان.

با این حال، همهٔ این کنشگران به یک اندازه دیده نمی‌شوند.

آنچه در حافظهٔ مخاطب باقی می‌ماند معمولاً اجرای نهایی است، نه زنجیرهٔ پیچیده‌ای از کارهای نامرئی که امکانِ وقوعِ آن را فراهم کرده‌اند.

به همین دلیل، بخشِ بزرگی از ارزش‌آفرینیِ فرهنگی از منظرِ افکارِ عمومی پنهان می‌ماند.

مسئلهٔ بازشناسی

نانسی فریزر و اکسل هونت در نظریه‌های بازشناسی نشان می‌دهند که عدالت صرفاً به توزیعِ منابعِ اقتصادی محدود نمی‌شود. افراد نیازمندِ آن هستند که نقش و مشارکتِ آن‌ها نیز به‌رسمیت شناخته شود.

در بسیاری از پروژه‌های فرهنگیِ مستقل، مسئلهٔ اصلی صرفاً زیانِ مالی نیست؛ بلکه شکاف میانِ میزانِ مشارکت و میزانِ بازشناسی است.

ممکن است فردی سال‌ها برای ایجادِ فرصتِ اجرا، شکل‌گیریِ شبکه‌های همکاری یا رشدِ هنرمندانِ جوان تلاش کند، اما در حافظهٔ جمعی تنها نتیجهٔ نهایی ثبت شود و سهمِ او در آن فرایند به‌تدریج ناپدید گردد.

این وضعیت نوعی نابرابریِ اعتباری ایجاد می‌کند؛ نابرابری‌ای که الزاماً در حساب‌های مالی دیده نمی‌شود.

حافظهٔ انتخابیِ کامیونیتی‌ها

حافظهٔ جمعی همانندِ آرشیو عمل نمی‌کند.

حافظهٔ اجتماعی انتخاب‌گر است.

موفقیت‌ها را برجسته می‌کند و بسیاری از فرایندهای منتهی به آن‌ها را حذف می‌کند.

در نتیجه، کامیونیتی‌های هنری اغلب بیش از آنکه تاریخِ ریسک‌ها را به یاد بیاورند، تاریخِ نتایج را به خاطر می‌سپارند.

اگر هنرمندی به موفقیت برسد، معمولاً موفقیتِ او در مرکزِ روایت قرار می‌گیرد. اما نقشِ فضاها، افراد و ساختارهایی که امکانِ این رشد را فراهم کرده‌اند، به‌تدریج به حاشیه رانده می‌شود.

این فرایند الزاماً ناشی از ناسپاسی یا سوءنیت نیست؛ بلکه بخشی از سازوکارِ حافظهٔ اجتماعی است.

اعتبارِ اجتماعی و فراموشیِ کارِ نامرئی

پیر بوردیو نشان می‌دهد که میدان‌های فرهنگی محلِ رقابت بر سرِ اعتبار و منزلتِ اجتماعی هستند.

مشکل آنجاست که توزیعِ اعتبار لزوماً با میزانِ کارِ انجام‌شده یا میزانِ ریسکِ پذیرفته‌شده متناسب نیست.

افرادی که در معرضِ دید قرار دارند معمولاً سهمِ بیشتری از اعتبار دریافت می‌کنند، در حالی که کارهای زیرساختی و سازمانی کمتر دیده می‌شوند.

به همین دلیل، تولیدکنندگانِ فرصت اغلب کمتر از بهره‌بردارانِ فرصت دیده می‌شوند.

استقلال و مسئولیتِ متقابل

اگر موسیقیِ مستقل قرار است چیزی بیش از یک برچسبِ زیبایی‌شناختی باشد، باید بتواند دربارهٔ شیوهٔ توزیعِ اعتبار نیز بازاندیشی کند.

استقلال تنها به معنای فاصله گرفتن از ساختارهای مسلط نیست. استقلال مستلزمِ شکل‌گیریِ اخلاقی از مسئولیتِ متقابل است؛ اخلاقی که در آن نه فقط نتایج، بلکه هزینه‌های تولیدِ آن نتایج نیز به‌رسمیت شناخته شوند.

جامعه‌ای که ریسک را فراموش کند، به‌تدریج توانِ تولیدِ فرصت‌های جدید را از دست خواهد داد.

اعتماد و قدردانی از کارِ نامرئی، بخشی از زیرساختِ هر کامیونیتیِ پایدار است.

نتیجه‌گیری

شاید مسئلهٔ اصلیِ موسیقیِ مستقلِ ایران کمبودِ استعداد، کمبودِ مخاطب یا حتی کمبودِ سرمایه نباشد.

شاید یکی از مسائلِ بنیادی‌تر، ناتوانی در ثبت و به‌رسمیت شناختنِ کارِ نامرئی باشد.

هر صحنهٔ فرهنگی بر دوشِ افرادی ساخته می‌شود که اغلب کمتر دیده می‌شوند؛ کسانی که ریسک می‌کنند، فرصت می‌سازند و مسئولیتِ شکست‌ها را می‌پذیرند.

اگر این بخش از تاریخِ یک کامیونیتی به فراموشی سپرده شود، آن کامیونیتی به‌تدریج توانِ بازتولیدِ خود را از دست خواهد داد.

بنابراین پرسشِ اصلی این نیست که چه کسی موفق شد.

پرسشِ اصلی این است که چه کسانی هزینهٔ امکانِ این موفقیت را پرداخت کردند.

منابع

Becker, Howard S. Art Worlds. University of California Press, 1982.

Bourdieu, Pierre. The Field of Cultural Production. Columbia University Press, 1993.

Fraser, Nancy. Justice Interruptus. Routledge, 1997.

Honneth, Axel. The Struggle for Recognition. MIT Press, 1995.

Putnam, Robert D. Bowling Alone. Simon & Schuster, 2000.

Assmann, Jan. Cultural Memory and Early Civilization. Cambridge University Press, 2011.

یک نظر ثبت کنید

آخرین اخبار

جدیدترین برنامه ها