«تهرانکنارِت» و پرونده «بِلیک»
آزمونی برای اخلاق حرفهای و حقوق مؤلف در موسیقی و سینمای ایران
برای بسیاری از تماشاگران «تهرانکنارِت»، یکی از ماندگارترین لحظات فیلم، سکانسی است که با قطعه «بِلیک» همراه شده؛ موسیقیای که پیش از رسیدن به پرده سینما، مسیر خود را میان مخاطبان پیدا کرده بود و حالا بخشی از حافظه احساسی بسیاری از بینندگان این فیلم شده است.
اما آنچه امروز محل بحث است، محبوبیت «بِلیک» نیست؛ بلکه حقوق خالق آن است.
آنگونه که از یادداشت منتشرشده توسط طاها عمرانی برمیآید، قطعه «بِلیک» بدون اخذ مجوز و بدون اطلاع قبلی صاحب اثر در فیلم «تهرانکنارِت» مورد استفاده قرار گرفته است. او در یادداشت خود اشاره میکند که تا پیش از انتشار گسترده سکانس مربوطه و بازتاب آن در فضای مجازی، تماسی از سوی سازندگان فیلم با او گرفته نشده بود.
این در حالی است که در ابتداییترین اصول حقوق مالکیت فکری، مجوز استفاده از موسیقی، پیششرط بهرهبرداری از آن است؛ نه موضوعی که پس از بهرهمندی رسانهای و عاطفی یک اثر به یاد آورده شود.
اما این پرونده فقط درباره چند دقیقه موسیقی نیست.
طاها عمرانی از چهرههای برآمده از جریان مستقل موسیقی جنوب ایران است؛ هنرمندی ساکن کنگان که همچنان در عسلویه کار میکند و موسیقیاش از همین زیست روزمره، جغرافیای جنوب و فرهنگ تنگستان تغذیه میشود. «بِلیک» نیز نه یک موفقیت ناگهانی، بلکه حاصل مسیری شخصی و تدریجی است؛ مسیری که بیرون از ساختارهای رسمی آموزش و صنعت موسیقی شکل گرفته و بیهیاهو راه خود را به میان مخاطبان باز کرده است.
فراگیرشدن «بِلیک» تا حد زیادی با ویدئوی سادهای گره خورد که آرمین یعقوبی بر اساس این قطعه ساخت؛ رخدادی خودجوش که به گسترش مخاطبان آن شتاب داد. نه قراردادی در میان بود و نه اختلافی. رابطهای انسانی شکل گرفت که در آن، هر دو سوی ماجرا از این همراهی بهره بردند و هیچکس احساس نکرد حق دیگری نادیده گرفته شده است.
همین تفاوت، پرسش امروز را پررنگتر میکند؛ چگونه اثری که در یک ارتباط مردمی و غیرتجاری چنین محترمانه زیست، در مواجهه با یک پروژه حرفهای سینمایی، صاحبش پس از اکران و بهرهبرداری رسانهای به یاد آورده میشود؟
شاید به همین دلیل است که این پرونده، فراتر از یک اختلاف مالی یا قراردادی به نظر میرسد. پرسش اینجاست که اگر یک هنرمند مستقل، پس از آنکه اثرش به بخشی از روایت یک فیلم و خاطره مخاطبان آن تبدیل شد، تازه باید برای بهرسمیتشناختهشدن حقوقش وارد گفتوگو شود، جامعه هنری دقیقاً قرار است در چه زمانی کنار او بایستد؟
سکوت در برابر چنین رویههایی، صرفاً سکوت در برابر یک پرونده نیست؛ بلکه مشارکت در عادیسازی الگویی است که ابتدا از اثر بهره میبرد و تنها پس از مصرف رسانهای و عاطفی آن، خالقش را بهرسمیت میشناسد.
از اهالی موسیقی، سینما، رسانهها، منتقدان، انجمنهای صنفی، فعالان فرهنگی، دوستان و همراهان طاها عمرانی و حتی کسانی که سالها با «بِلیک» زندگی کردهاند، انتظار میرود این موضوع را صرفاً یک اختلاف شخصی نبینند.
مسئله صرفاً دفاع از یک فرد یا یک قطعه موسیقی نیست.
مسئله، دفاع از حداقلهای اخلاق حرفهای و حقوق مؤلف است.
امروز، این مسئولیت تنها متوجه یک فرد یا یک بخش از پروژه نیست. هرکس که در برابر چنین رویهای سکوت کند، آن را کماهمیت جلوه دهد یا تلاش کند مسئله را به یک سوءتفاهم ساده تقلیل دهد، ناخواسته به استمرار الگویی کمک میکند که فردا میتواند گریبان هر هنرمند مستقلی را بگیرد.
پرونده «بِلیک»، پیش از آنکه یک اختلاف شخصی باشد، آزمونی برای اعتبار اخلاق حرفهای در موسیقی و سینمای ایران است.
مطالبه نیز پیچیده یا غیرمعمول نیست؛ حقوق مادی و معنوی طاها عمرانی، بهعنوان خالق «بِلیک»، باید بهشکلی شفاف، حرفهای و منصفانه مورد رسیدگی قرار گیرد و مسئولیت این تصمیم نیز بهرسمیت شناخته شود.
چرا که مسئله فقط «بِلیک» نیست.
اگر صدای هنرمندان مستقل، حتی پس از شنیدهشدن آثارشان هم شنیده نشود، فردا نوبت چه کسی خواهد بود؟
حمایت از حق طاها عمرانی، حمایت از یک فرد یا یک قطعه موسیقی نیست؛ دفاع از مرزی است که اگر امروز جابهجا شود، فردا هیچ هنرمند مستقلی نمیتواند مطمئن باشد اثرش، پیش از مصرف، صاحب دارد.








