صفحه اصلی »

اجتماعی که دیر رسید

اجتماعی که دیر رسید

شکست زنجیره حمایت در موسیقی مستقل ایران

تأملی خودمردم‌نگارانه بر واکنش جمعی به درگذشت محمد اکبران

IGM Project

چکیده

این مقاله با رویکردی خودمردم‌نگارانه (Autoethnographic) و در تقاطع اتنوموزیکولوژی، جامعه‌شناسی موسیقی و مطالعات صحنه‌های موسیقایی مستقل، به واکنش گسترده اجتماعی پس از درگذشت محمد اکبران، آهنگساز، خواننده، گیتاریست و هنرمند چندرسانه‌ای شیرازی می‌پردازد. مقاله استدلال می‌کند که حجم بالای توجه، بازنشر و سوگواری عمومی پس از مرگ او، در تضادی معنادار با وضعیت زیسته بسیاری از هنرمندان مستقل در دوران حیاتشان قرار دارد.

این نوشتار از خلال یک تجربه میدانی و رسانه‌ای مشخص، مسئله «شکست زنجیره حمایت» در موسیقی مستقل ایران را بررسی می‌کند؛ وضعیتی که در آن سرمایه عاطفی، فرهنگی و نمادین جامعه موسیقایی اغلب پس از فقدان فعال می‌شود، نه در زمانی که هنرمند به حمایت اقتصادی، حرفه‌ای و اجتماعی نیاز دارد. مقاله نشان می‌دهد که چگونه مرگ یک هنرمند می‌تواند به لحظه‌ای برای آشکار شدن ساختارهای پنهان حافظه جمعی، اعتبار فرهنگی و شکنندگی زیست هنری در ایران تبدیل شود.

کلیدواژه‌ها: موسیقی مستقل ایران، اتنوموزیکولوژی، خودمردم‌نگاری، سرمایه نمادین، حافظه جمعی، صحنه موسیقی، سوگواری دیجیتال.

مقدمه

خبر کوتاه بود؛ اما واکنشی که پس از آن شکل گرفت، پرسش‌هایی بسیار بزرگ‌تر از خود خبر را پیش روی ما قرار داد.

محمد اکبران، آهنگساز، خواننده، گیتاریست، نقاش و مجسمه‌ساز شیرازی، در پی رخدادی خشونت‌آمیز جان خود را از دست داد. برای بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی راک و متال ایران، نام او با بخشی از تاریخ موسیقی مستقل دو دهه اخیر پیوند خورده بود. اما آنچه این واقعه را به موضوعی فراتر از یک خبر تلخ تبدیل کرد، حجم واکنش‌هایی بود که پس از انتشار خبر شکل گرفت.

در مقام پژوهشگر و کنشگر حوزه موسیقی مستقل، خبر را ابتدا از طریق یکی از موزیسین‌های شیراز دریافت کردم. ساعاتی بعد، یادداشتی کوتاه برای بزرگداشت او در رسانه IGM منتشر شد. آنچه رخ داد فراتر از انتظار بود. پست یادبود ظرف مدت کوتاهی صدها هزار بار دیده شد. ده‌ها رسانه، صفحه موسیقی و خبرگزاری آن را بازنشر کردند. صدها نفر از دوستان، همکاران، مخاطبان و اعضای خانواده او به گفتگو پیوستند، خاطره نوشتند و بخشی از تاریخ شخصی خود را با نام او بازخوانی کردند.

اما دقیقاً در همین نقطه پرسشی شکل گرفت که هسته اصلی این مقاله را می‌سازد:

اگر این میزان احترام، تعلق، خاطره و مخاطب وجود داشت، چرا در دوران حیات او چنین شبکه‌ای از حمایت قابل مشاهده نبود؟

محمد اکبران و حافظه پنهان موسیقی مستقل

محمد اکبران متعلق به نسلی از موزیسین‌های مستقل ایران بود که فعالیت حرفه‌ای خود را در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد آغاز کردند؛ دوره‌ای که امکان‌های تولید، انتشار و اجرای موسیقی مستقل بسیار محدودتر از امروز بود.

بخش مهمی از حیات موسیقایی این نسل در استودیوهای خانگی، شبکه‌های دوستی، تمرین‌های غیررسمی و اجتماعات کوچک موسیقایی شکل گرفت. بسیاری از آثار این دوره هرگز از حمایت رسانه‌ای گسترده برخوردار نشدند، اما در حافظه شنیداری مخاطبان جایگاهی ماندگار یافتند.

از منظر اتنوموزیکولوژی معاصر، موسیقی صرفاً مجموعه‌ای از آثار صوتی نیست؛ بلکه شبکه‌ای از روابط اجتماعی، حافظه‌های جمعی و تجربه‌های زیسته است (Turino, 2008). هنرمندان نه فقط تولیدکنندگان صدا، بلکه بخشی از جهان‌های اجتماعی هستند که پیرامون موسیقی شکل می‌گیرند.

واکنش گسترده به درگذشت اکبران نشان داد که او برای بسیاری از اعضای صحنه موسیقی مستقل صرفاً یک نوازنده یا آهنگساز نبود؛ بلکه بخشی از حافظه مشترک یک نسل محسوب می‌شد.

اجتماعی که دیر رسید

در اتنوموزیکولوژی، تجربه زیسته پژوهشگر بخشی از داده پژوهش تلقی می‌شود. از همین رو لازم است موقعیت خود را در این روایت روشن کنم.

سال‌ها با محمد اکبران در ارتباط بودم. هرگز فرصت دیدار حضوری پیدا نکرده بودیم، اما از طریق دوستان مشترک، گفتگوهای پراکنده و برنامه‌های احتمالی همکاری با یکدیگر در تماس بودیم. در مقطعی نیز قرار بود در یکی از برنامه‌های مرتبط با شبکه IGM حضور پیدا کند؛ برنامه‌ای که هرگز فرصت تحقق نیافت.

پس از انتشار خبر درگذشت او، پیام‌های متعددی از موزیسین‌های شیراز، مخاطبان قدیمی، دوستان و همکارانش دریافت کردم. بسیاری از آنان از تأثیر آثار او بر زندگی شخصی خود سخن می‌گفتند. برخی سال‌ها موسیقی او را دنبال کرده بودند. برخی دیگر خاطرات مشترکی از همکاری و دوستی با او داشتند.

این تجربه میدانی مرا با یک تناقض مواجه کرد:

جامعه‌ای که پس از مرگ یک هنرمند می‌تواند چنین گسترده و پرشمار ظاهر شود، چرا در زمان حیات او تا این اندازه پراکنده و خاموش به نظر می‌رسد؟

محمد اکبران به مثابه مطالعه موردی شکست زنجیره حمایت

هدف این مقاله بررسی علل مرگ محمد اکبران یا بازسازی جزئیات حادثه نیست. آنچه در اینجا اهمیت دارد، موقعیت او به عنوان یک مطالعه موردی در موسیقی مستقل ایران است.

در مطالعات صنایع فرهنگی، تداوم فعالیت هنرمندان وابسته به وجود «زنجیره حمایت» است؛ مجموعه‌ای از روابط و نهادها که از آموزش و تولید تا اجرا، رسانه، توزیع، درآمدزایی و حمایت حرفه‌ای را در بر می‌گیرد (Becker, 1982).

در بسیاری از کشورهای دارای صنعت موسیقی توسعه‌یافته، این زنجیره توسط ترکیبی از بازار، نهادهای فرهنگی، انجمن‌های حرفه‌ای، رسانه‌ها و اجتماعات موسیقایی پشتیبانی می‌شود. اما در موسیقی مستقل ایران، بخش قابل توجهی از این زنجیره یا وجود ندارد یا بسیار شکننده است.

نتیجه آن است که هنرمند می‌تواند از اعتبار فرهنگی بالایی برخوردار باشد، اما همچنان از امنیت اقتصادی و حرفه‌ای کافی محروم بماند.

واکنش گسترده به درگذشت اکبران نشان داد که سرمایه فرهنگی و عاطفی پیرامون او وجود داشته است؛ اما این سرمایه نتوانسته بود به سازوکارهای حمایتی پایدار تبدیل شود.

به بیان دیگر، مشکل اصلی کمبود احترام یا مخاطب نبود؛ بلکه ناتوانی در تبدیل این احترام به حمایت مؤثر بود.

سرمایه نمادین بدون سرمایه حمایتی

پیر بوردیو میان انواع مختلف سرمایه تمایز قائل می‌شود: سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی و سرمایه نمادین (Bourdieu, 1993).

یکی از ویژگی‌های قابل توجه موسیقی مستقل ایران، تولید گسترده سرمایه نمادین در کنار ضعف سرمایه اقتصادی است. هنرمندان ممکن است از اعتبار فرهنگی بالا، احترام همتایان و جایگاه تاریخی برخوردار باشند، اما این اعتبار الزاماً به درآمد، امنیت شغلی یا امکان ادامه فعالیت حرفه‌ای تبدیل نمی‌شود.

در چنین شرایطی نوعی شکاف ساختاری شکل می‌گیرد:

هنرمند از نظر فرهنگی شناخته شده است، اما از نظر اقتصادی همچنان آسیب‌پذیر باقی می‌ماند.

مرگ اکبران بار دیگر این شکاف را آشکار کرد. صدها هزار بازدید، هزاران واکنش و حجم گسترده‌ای از همدلی عمومی نشان داد که سرمایه نمادین او بسیار فراتر از آن چیزی بوده که در زندگی روزمره‌اش قابل مشاهده بود.

سوگواری دیجیتال و فعال شدن حافظه جمعی

پژوهشگران رسانه‌های دیجیتال از مفهومی با عنوان «سوگواری شبکه‌ای» (Networked Mourning) یاد می‌کنند (Papacharissi, 2015).

در این وضعیت، مرگ یک فرد به نقطه اتصال شبکه‌های پراکنده اجتماعی تبدیل می‌شود. افرادی که سال‌ها در سکوت حضور داشته‌اند، ناگهان وارد گفتگو می‌شوند و بخشی از حافظه جمعی را بازسازی می‌کنند.

آنچه پس از درگذشت اکبران رخ داد، نمونه‌ای از همین پدیده بود. مخاطبان قدیمی، دوستان، همکاران و اعضای خانواده در فضایی مشترک گرد هم آمدند و تصویری جمعی از اهمیت او ساختند.

اما این فرایند تناقضی درونی نیز دارد:

جامعه‌ای که پس از فقدان می‌تواند تا این اندازه منسجم و پرقدرت ظاهر شود، لزوماً در زمان حیات هنرمند همان میزان انسجام را از خود نشان نمی‌دهد.

اتنوموزیکولوژی فقدان

اتنوموزیکولوژی تنها مطالعه موسیقی نیست؛ مطالعه زندگی اجتماعی موسیقی است.

از این منظر، مرگ یک هنرمند نیز بخشی از واقعیت اجتماعی موسیقی محسوب می‌شود. مطالعه موسیقی مستقل صرفاً به صداها، آلبوم‌ها و اجراها محدود نیست، بلکه شرایطی را بررسی می‌کند که این صداها در آن تولید می‌شوند؛ شرایطی شامل دوستی‌ها، شبکه‌های حمایتی، ناامنی اقتصادی، امیدها، شکست‌ها و راهبردهای بقا.

در این معنا، درگذشت محمد اکبران صرفاً پایان زندگی یک موزیسین نیست؛ بلکه لحظه‌ای است که بخشی از ساختار اجتماعی موسیقی مستقل ایران خود را آشکار می‌کند.

این واقعه نشان می‌دهد که چگونه حافظه فرهنگی می‌تواند قدرتمند باشد، اما زیرساخت‌های حمایتی همچنان ضعیف باقی بمانند.

نتیجه‌گیری

شاید مهم‌ترین پرسشی که این مطالعه موردی پیش روی ما قرار می‌دهد، پرسشی اخلاقی و ساختاری باشد:

اگر جامعه موسیقی مستقل قادر است پس از مرگ یک هنرمند صدها هزار نفر را گرد هم بیاورد، آیا نمی‌تواند پیش از آن نیز سازوکارهایی برای حمایت، همکاری و مراقبت ایجاد کند؟

مسئله فقط محمد اکبران نیست. مسئله ساختاری است که در آن بسیاری از هنرمندان مستقل، در حالی که بخشی از حافظه فرهنگی یک نسل را شکل داده‌اند، همچنان در حاشیه اقتصادی و اجتماعی باقی می‌مانند.

واکنش گسترده به درگذشت او نشان داد که جامعه موسیقی مستقل ایران هنوز ظرفیت همدلی، تعلق و حافظه جمعی را حفظ کرده است. اما چالش اصلی آینده، تبدیل این سرمایه عاطفی به زیرساخت‌های پایدار حمایت است.

اگر قرار باشد از این واقعه درسی آموخته شود، شاید آن درس این باشد که احترام به هنرمندان نباید تنها در قالب یادبود و سوگواری ظاهر شود.

جامعه‌ای که می‌تواند پس از فقدان گرد هم بیاید، باید بتواند پیش از آن نیز کنار یکدیگر بایستد.

زیرا گاهی مشکل این نیست که اجتماع وجود ندارد؛

مشکل این است که اجتماع دیر می‌رسد.

منابع

Becker, H. S. (1982). Art Worlds. University of California Press.

Bourdieu, P. (1984). Distinction: A Social Critique of the Judgement of Taste. Harvard University Press.

Bourdieu, P. (1993). The Field of Cultural Production. Columbia University Press.

Couldry, N. (2012). Media, Society, World: Social Theory and Digital Media Practice. Polity Press.

Hesmondhalgh, D. (2013). Why Music Matters. Wiley-Blackwell.

Papacharissi, Z. (2015). Affective Publics: Sentiment, Technology, and Politics. Oxford University Press.

Turino, T. (2008). Music as Social Life: The Politics of Participation. University of Chicago Press.

Bennett, A., & Peterson, R. A. (Eds.). (2004). Music Scenes: Local, Translocal and Virtual. Vanderbilt University Press.

Ellis, C., Adams, T. E., & Bochner, A. P. (2011). Autoethnography: An Overview. Forum: Qualitative Social Research, 12(1).

Stock, J. P. J. (2008). New Directions in Ethnomusicology. In The New (Ethno)musicologies. Scarecrow Press.

یک نظر ثبت کنید

آخرین اخبار

جدیدترین برنامه ها